دیدم اعصاب خودم بیشتر خورد میشه و گاهی یه حرف نابجایی از دهنم میپرید که بعدش بشدت پشیمون میشدم و دیگه نمیشد هیچ جوره جمعش کرد(البته فحش و اینا اصلا) در حد اینکه بگم دوسِتت ندارم..
منم خیلی رو پایداری رابطمون حساس بودم و اون همه تلاش و صبرمون برای رسیدن به هم داشت بی نتیجه میموند..و دیدم همینجور برم جلو خراب میکنم.همسرمم خیلی دوست داشتم دارم و متقابلا از احساس ایشون هم مطمئنم