دو هفته بود میدیدم اخلاق نامزدم عوض شده شک کرده بودم ولی نمیخواستم گوشیش رو چک کنم نمیدونم چرا ترس مانعم میشد
امروز بهم گفت عشق سابقش از شوهرش طلاق گرفته و برگشته سمتش. بهم گفت من عاشق اونم هنوز . با تو بخاطره اصرار خانوادم ازدواج کردم. گفت کسی چیزی نفهمه فقط بگیم تفاهم نداشتیم و توافقی جدا بشیم. گفتم مگه به همین راحتیه؟! همه چی به کنار تو یه ماه با احساسات من بازی کردی و الان هم غرورم رو شکستی.گفت مهریه ات رو میدم(۱۴تا سکه است مهریه ام). منم به زور جلو خودمو گرفتم که گریه نکنم پیشش. ادا آدم قوی هارو دراوردم و حلقه رو از دستم دراوررم و گذاشتم جلوش
الان دارم خفه میشم دارم میمیرم به کسی هم نمیتونم چیزی بگم اصلا نمیدونم چیکار باید کنم توروخدا بگید چیکار کنم حالم خوب بشه