تا حالا سه چهار بار دست روم بلند کرده البته بیشترش من شروع کننده بحث بودم و ب خانوادش توهین کردم و البته ب قصد حمله رفتم سمتش و اونم عصبی شده و در حد ی ضربه ای زده ایندفعه من با تشر زدم رو بازوش که ب خانوادم توهین نکن بعد اون سیلی محکم جلو بچه ها زد تو گوشم گوشوارم جدا شد خیلی هم درد اومد. ب خاطر ی موضوع مالی هم اون شب خیلی تحت فشار بود هرچند من فک کردم حل شده بود براش وگرنه اصن بحث نمیکردم هر چند تو اون بحثم خودش مقصر بود. خیلی گریه کردم خواستم از خونه بزنم بیرون ولی جایی رو نداشتم برم اونم تهدید کرد مثل همیشه که زنگ میزنه ب خانوادم. دو تا بچه کوچیک هم دارم مجبورم بمونم چون خانوادمم ازم حمایت نمیکنن. بعدش اخر شب رفتم پیشش گفتم تو حق نداری منو بزنی تحت هیچ شرایطی اینکه موندم و ب کسی نمیگم چکار باهام میکنی فقط و فقط ب خاطر بچه هامه. معذرت خواهی کرد ولی چ فایده. ازش سرد شدم حتی ازش متنفرم نیستم دیگه . هر چند هی کارای خونه رو میکنه ظرفا رو میشوره که مثلا دلجویی و بهم پیشنهاد میده بریم بیرون ولی هیچ حسی دیگه بهش ندارم. دلم میخواد زود بچه هام بزرگ بشن بتونم ترکش کنم. خیلی اوضاع روحیم داغونه. حس میکنم بی پناه ترین زن دنیام. وقتی جلو همه وایسادم گفتم میخوامش و اومدم شهر غریب تو خوابم نمیدیدم ی شبایی از دستش هیج جا رو نداشته باشم برم. فک میکردم همیشه مراقبمه. هیچ عشقی در دل اون نسبت ب من نبود فقط از من خوشش میومد همین. حس بی کسی دارم. خیلی حالم بده بدتر اینکه این چن بارم همیشه سر خانوادش منو کتک زده. بهش گفتم من ی بار ب ننه بابات فحش بدم هیچ اتفاقی نمیفته ولی تو جلو بچه هام تو گوش من بزنی خیلی چیزا عوض میشه. با حال خودم چه کنم؟