دخترم ۴ سالش بود که جدا شدم
۱۲ سالش بود که مجدد ازدواج کردم.
او این ۸ سال خواستگار داشتم ولی شرط اولم این بود که دخترم با من زندگی کنه.
با اینکه پدر و مادرم می گفتند عزیزتر از بچه های خودشون بزرگش می کنند
ولی من نمیتونستم به خاطر خودم از بچه ام بگذرم.
برای همین با مردی ازدواج کردم که خودش دو تا دختر داشت. اوایل با دخترم خیلی خوب بود.