سلام عزیزای دلم...
مهربونای من...
بهترم...
نسبت ب روزای قبل خوبم...
فقط یکم ضعف دارم...
هیچی نمیتونم بخورم...
در حالیکه خیلی گرسنمه...
ولی وقتی میخورم بالا میارم...
گریه هامم میکنم مثل همیشه...
و همچنان خدارو التماسش میکنم....
میخام یکم قوی باشم...
من ک از عشقم مطمئنم...
بقول آبجی شقایقم رضا با این کارش باخت...
چون من خیلی دوسش داشتم...
الان بره کل دنیارو بگرده...
محاله عاشقی مثل من پیدا کنه...
محاله دیگه یه صدایی از جنس صدای من پیدا کنه...
که آرومش کنه...
محاله یکی رو پیدا کنه ک بخاطرش شب و روز خدارو التماس کنه...
اون خودش اینارو میدونست و رفت...
نمیتونم بگم نمیخاست منو...
نه...
میخواست...
چون من دلم دروغ نمیگه...
میگن گاهی عشق و دوس داشتن تو رفتنه...
شاید نمیتونست خوشبختم کنه...
شاید رفت تا آینده بهتری واسم رقم بخوره...
شاید رفت تا جواب رد ندم به خواستگارای با موقعیت خوبم...
رفت تا من خوشبخت شم...
میدونم هنوزم دلش باهامه...
سه سال بود کنارش بودم...
خوب میشناختمش...
رفتاراش.. احساساتش... مهربونیاش... توجه کردناش...
همشون خاص بود...
ی عاشق معشوقشو خوب میشناسه...
بازم منتظرشم...
شاید یه روزی برگشت...
شاید ی روز نتونست دووم بیاره...
اون رفته...
درست نیس ب زور برشگردوند...
ولی اگه اینبار اومد، دیگ هیچوقت نمیره...
آبجیا دیگ نگرانم نباشین... فداتون بشم... دیگ دارم کنار میام... ولی خب عکساشو ک میبینم دیونه میشم...
صداهای اولین شبو ک میشنوم زجه میزنم...
ولی خب باید خودمو خالی کنم تا اروم شم...
دارم رو خودم کار میکنم تا بهتر شم...
شاید یکم طول بکشه...
ولی...
باید دووم بیارم...
اون خودش یاد داد بزرگ شم..
بزرگم کرد...
یاد داد تا تو چنین شرایطی کم نیارم...
هر جا هست... عاشقشم...
بازم میگم... خدا برام حفظش کنه...
کُنم هَر شب دعایی ....
کَز دلم بیرون رود مهرش ....
ولی آهسته می گویم به زیر لب :
خدایا بی اثر باشد.... 💔
دعا کنین برام خوب شم، مرسی که هستین... فدای همتون بشم ❤❤