هر کسی ر میبینم از من عقب تر بوده الان از من خیلی بهتر شده اوضاعش
اصن بی سواد خنگ
که ادم حسابشون نمیکردم
اونوقت شوهر مثلا تحصیل کرده من مث 100 سال پیشا دوست نداشت خانومش پیشرفت کنه حس اینو دارم که دست به هرکاری بزنم نه توش میاد
دقیقا دست و پای بسته
اصن دیگه سرد شدم حس یاد گرفتن هیچی رو ندارم
خودش همه کارارو میکنه
یه بار تو بورس به بار کلاس عکاسی یا سرکار
خفه شدم
بعد 9 سال اجازه صادر کرد بچه دار بشیم که فک کردم مشغول بچه بشم و بیخیال خواسته هام
ادمی بودم یه روز تو خونه بند نمیشدم نمیتونستم بیکار باشم
بغضم خشکیده
ولی گاهی میبینم این اطرافیانو اه از ته دل میکشم که چرا من نشددیدین بعضی شوهرا چقدر به خانومشون پر و بال میدن تازه باعث پیشرفتش میشن؟
شانس ما هم خ ا ک ب ر سر ی بود
ولی بازم خدا جون شکر