2777
2789

بعضیا وقتی طلاق میگیرن متنقرن و بعدش احساس ازادی میکنن بعضیا زنا وابسته ان ولی نمتونن تحمل کنن مجبورن جداشن فکر کنم سخته براشون فراموش کردنش ولی به مرور زمان فراموش میکنن

عقدکردم💙برای اینکه بعد عروسیمون تو ارامش زندگی کنیم و عاقبت بخیر بشیم یه صلوات بفرستین سختی زیاد کشیدم انشالله به حاجت دلتون برسین🌸

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

بعضیا وقتی طلاق میگیرن متنقرن و بعدش احساس ازادی میکنن بعضیا زنا وابسته ان ولی نمتونن تحمل کنن مجبور ...

من از دسته ۲

در این دنیا "همه مستاجریم "و باید همه چیز را به صاحب خانه پس دهیم !! "مستاجر خوبی برای خدا باشیم "
از اینش میترسم

من ۵ سال پیش یه ازدواج نا موفق داشتم ۲ سال طول کشید بهتر شم...حالا هم یه نامزدی الانم دارم جون میدم تا یادم بره😭 آخه این دل چه قدر سختی بکشه

در این دنیا "همه مستاجریم "و باید همه چیز را به صاحب خانه پس دهیم !! "مستاجر خوبی برای خدا باشیم "
من از دسته ۲

از خدا میخام بهت ارامش بده و بهترین چیزا و یه دل خوش و گذشتتو فراموش کنی زتدگی بعدیت یه زندگی عالی باشه

عقدکردم💙برای اینکه بعد عروسیمون تو ارامش زندگی کنیم و عاقبت بخیر بشیم یه صلوات بفرستین سختی زیاد کشیدم انشالله به حاجت دلتون برسین🌸

من جدا شدم و تا قبل ازدواج مجددم گاهی بهش فکر میکردم

با این ک خیلی اذیت شده بودم اما اوایل جدایی ی موقع هایی فکر میکردم من اشتباه کردم و نباید جدا میشدم و از طرف اون شخص هم درخواست برگشت شد ک بیشتر فکرم رو مشغول میکرد 

ی مدت ک گذشت و ب خودم فرصت دادم توی ذهنم حلش کردم و کنار گذاشتمش

بعد از ازدواج هم کلن فراموشش کردم الان فقط ازش همینو میدونم ک ی زمان تو زندگیم بوده

آن سفر کرده ک صد قافله دل همره اوست   هرکجا هست خدایا ب سلامت دارش

خیلی سخته. 

عمه ی من با یک دختر 14 ساله طلاق گرفت به شرط اینکه خودش خرجش رو بده. خیلی داغون بود. شوهرش رو خدا لعنتش کنه. بعد طلاق با آجر های بزرگ آرایشگاهش رو ویرانه کرد. حتی کوچک ترین سراغی از دخترش نگرفت. یکبار هم تو خیابون دیدش، محکم با مشت زده بود به چشمش،جوری که کبود شده بود. خلاصه 4 سال سختی کشید. هنوز یکسال نشده که با یک آقای تقریبا مسن و با شخصیت، ازدواج کرده.اون آقا هم دخترش رو به عنوان دختر خودش قبول کرده. 

بعد ازدواجش عمه های دختر عمه ام رفته بودن مدرسه اش و جیغ و داد کرده بودن که مامانت.... هست. اون بیچاره هم کامل از هوش رفته بود. 

چشمان سبز من، آمین برای تو 💚
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز