دوبار تاحالا تو بارداریم رفتم دکتر، یه بار دکتر زنان، یه بارم طب سنتی از بس یبوست اذیتم کرد.
هردو بار برگشتیم آقای همسر بدخلق شده از هزینه ها. تازه دکتر طب سنتی امروز هزینه داروها بیشترش برای مادرشوهرم بود که بردیمش نه من.
خیلی دلم گرفته دلم نمیخواست هیچ وقت بگم کاش باردار نمی شدم میدونم نهایت ناشکریه، خاک بر سرم که امشب وقتی دلم گرفته بود و ناراحت بودم چنین حرفی زدم، خدا منو ببخشه.
میدونم با این بلایی که سرمون میارن تو این مملکت همسرمم حق داره ناراحت باشه اونم بهش فشار میاد هرچی میدوه نمیرسه، شاید اونم نیاز داره با من درددل کنه ولی من تحمل روحی شو ندارم بیاد به من غر بزنه، حالم بد میشه، از خودم بدم میاد، احساس میکنم خیلی بی عرضه م که درآمد ندارم. فشارهای روحی دیگه م دارم به اندازه کافی تو زندگی روحم تحمل غصه خوردن واسه این چیزارو نداره دیگه
دکتر زنانم هم میگن خیلی سونو میکنه، تعریفشو میکنن میگن خوبه ولی حالا رفتار شوهرمو می بینم استرس گرفتم که این دکترو انتخاب کردم هربار برم پیشش ایشون بخواد بدخلق بشه
من خیلی آدم کم خرج و کم توقعی هستم، به خاطر همین خیلی بهم برمیخوره برای یه هزینه ضروری اینطوری باهام برخورد بشه.
طفلی بچه م، دوست ندارم این فکر و خیالارو بکنم و روش اثر بد بگذارم.