در یک شب از شب های زیبا خدا تورا در دستانمان قراررداد و مارو لایق تو دانست از ان پس تو به زندگیمان رنگ ومعناو مفهوم دادی...پسرمون دارا عشق زندگیه مامانو باباش یه مردادیه جذاب
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
من ۸ ماه اقدام بود یک سال و دوماه عروسی کرده بودم اقدام کردم ۸ماه بعد شد
دلم بهانه دارد! تو میدانی بهانه چیست؟ بهانه همان است که چمدان خالی را میگذاری کنار در تا بترسد، روسرت ات را شل میبندی تا اشاره کند "بکش جلو آن بی صاحب را " بی آنکه چتر بر سرت بگیری به باران میروی تا چتر نگاهش را روی سرت که نه روی دلت نگه دارد... خلاصه برای ما فقیر فقرا که به داشتن یک کف دست مهر و محبت محتاحیم ، بهانه همان است که دلت پرواز بخواهد اما کلی هزینه بابت قفس داده باشی...
جای شما بودم خدا رو هزار مرتبه شکر میکردم،اونم تو این وضعیت مملکت،دور و برم پر از زن و شوهرایی هستن که مرد میگه بچه نمیخوام خوب زن هم چی بگه قبول میکنه،کلا مردای امروز از بچه فراری هستن اکثرا چون هم به جنبه مالیش فکر میکنن هم حوصله قبول مسئولیت ندارن.شوهر شما مرد بسیار خوبی هست که این درخواست رو داره.به نظرم الکی عقب ننداز عمر مثل باد میره من خودم پشیمونم چرا زودتر اقدام نکردم تازه دومیم هست