2821
2789
عنوان

دلللم گرفته

309 بازدید | 33 پست

سلام خانما من تازه زایمان کردم ونیاز به مراقبت داریم مامانم ده روز اومد خونمون و همون شب اوللل گزفت خوابید منم با بخیه هام از بچم شبانه نگهداری کردم ودعوام درومد بامادرم بعدشم منو برد خونشون بازم هر روز دعوا داریم به نظرتون چکار کنم ؟؟مادرم آبجیمو از من ببشتر دوست داره وناراحته که بخاطر کرونا و قرنطینه راضی نیستم بیان اینجا دغدغشو سر من خالی میکنه امروبم به شوهرم گفت حرفامو گوش نمیدین درمورد بچه برید خونتون اما شوهرم میترسه خودم از پس بچه درنیام چکار کنم شما باشی چکار میکنید هیچ نمیگه من زائو هستم دلم میشکنه حتی کاری میکنه منم بدوبیراه بهش بگم .

بچه داری سخت هست اما اگر فقط خودت و شوهرت باشین بچه تون بهتر بزرگ میشه. 

عضو گروه رز قرمز هستم. وزن شروع ۸۸.۴۰۰. تاریخ شروع، ۱۰/۸/۱۴۰۰. هدف اول.۸۰‌  هدف دوم. ۷۵. هدف سوم۷۰. هدف چهارم. ۶۵.  وزن فعلی. ۸۸.۴۰۰

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

عزیزم من پارسال چهارمین روزاومدم خونم،چهارروزفقط خونه مادرم بودم چون خواهرام میومدنوبچه هاشون اصلابدتربوداونجا،شوهرمم هرروز ازخونه مادرش میومدتابچروببینه اونام هی روسری وخودشونومی پوشوندن،پاشدم رفتم خونم بعدمادرم همون روزفامیلامونوگفت می خوان بیان دیدنت اینقدرکارکردم حالم بدشدبازرفتم دکترومادرم اومدوداستان داشتم،بروخونت اونجاآروم تره بهرحال،ولی استراحت کن مثل من پانشی سرپاوکارکنی هی،اروم اروم کاراتوکن،من درکت میکنم،به شوهرت بگوچندروزمرخصی بگیره،جالبه به من میگم یکی دیگم بیار،خیلی همراهو همدل بودن😄😄

بچه یکی دیگرو برا چی مامانت بدوش بکشه  فامیلیش واسه باباست حمالیش واسه مامان دختر

همشم بامن دعوا داره مادرم چطور برا آبجبمو نگه میداست ؟نمیگه من سزارین شدم حساس شدم همش دلمو میشکونه امشبم به شوهرم گفته ببرید خونتون مادرت نگه داره ازون کمک بگیرید 

عزیزم من پارسال چهارمین روزاومدم خونم،چهارروزفقط خونه مادرم بودم چون خواهرام میومدنوبچه هاشون اصلابد ...

اوففف فکر نکنم اونم مغازشو ببنده الان میگه خرجمون بیشتره ببشتر باید برم باور کن شب اول صدا بچه شنید بیدار نشدمن بی کس تر از این حرفام

همشم بامن دعوا داره مادرم چطور برا آبجبمو نگه میداست ؟نمیگه من سزارین شدم حساس شدم همش دلمو میشکونه ...

خوب شاید واقعا نمیتونه عزیزم طلب نداشته باش از کسی تو زندگی برو خونه مادر شوهرت اگه اخلاق دارن  اگه‌نه برو راحت خونت از شوهرت کمک بگیر از خواهرات بلاخره از خون‌همید 


بنظرم فقط بخاطر مریضیت الان حساس شدی  مطمعنم مامانت هم تورو دوست داره هم بچتو 

بخدا مامانم خواهرم و بچه هاشو میپرسته 

من اصلااا ناراحت نمیشم 

اول که شوهر خواهرم برادر زادشه هر چی باشه عاشق داداششه 

و اینکه از نظر مالی خیلی خوبه 

من نه ناراحتم نمیشم باهاش کنار اومدم 

چرا شما که خدا بهتون بچه داده از چیزهای دیگه گله میکنید

میدونم سخته

ولی به این موهبت بزرگ می ارزه

فقط از خدا سلامتی و شادی پدر و مادرم و همسرم و خانواده ام رو میخوام همین. خدایا به خودت سپردمشون🤗
خوب شاید واقعا نمیتونه عزیزم طلب نداشته باش از کسی تو زندگی برو خونه مادر شوهرت اگه اخلاق دارن   ...

چی بگم والا شانس منه دگ با مادرشوهرم زندگی میکنم اصلا ازونم خوشم‌نمیاد برم خونمم آسایش ندارم‌من تو‌مرز افسردگی شدیدم‌

برو خونه ات . بنظرم توقعت زیاده مگه میخوای آپولو هوا کنی. منم سزارین بودم بعد از یک هفته همه کارهای بچمو خودم انجام میدادم.

لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ الله.خدایا کمکم کن نمیدونم چی قراره سرم بیاد.خودت گفتی نا امید نباشم از رحمتت پس امیدوارم. مسیر خیلی سختی رو در پیش دارم.یا زینب.دلم گرم است ،می دانمخدای من ، خدایی خوب می داندو می داند که سائل را نباید دست خالی راند.دو سال بعد:دوستهای خوبم خدا جواب سختی های من رو به بهترین شکل داد. از رحمت خدا نا امید نشید. 
اوففف فکر نکنم اونم مغازشو ببنده الان میگه خرجمون بیشتره ببشتر باید برم باور کن شب اول صدا بچه شنید ...

عزیییزم فدای سرت،غصه نخوراین روزام میگذره،واسه منم سخت بودتازه من مریضم شدم،اسباب کشیم بعدهفت هشت ماه کردم کسی نیومد،این روزام میگذره،یکم تابه بچه عادت کنی سخته،شوهرتم بهش بگودرکت میکنه،من شوهرم بودمادر منم اومدبیمارستان همراه سردردشدوبعدشم خودش میگرن داره،من یکی نیستم اوایل غصه خوردم چون همه مادراتاچهل روزپیش دخترشونن،ولی خب مادرمن بایدناهاربپزه چون همه میان خونش،جالبه مادرمن بفکردخترداییم بودکه اومده سربزنه شاموناهاری که میدادشوهرمن غذامیگرفت ازبیرون میومدخونه چون من مریض بودم،چی بگم ماهایه بچه نیستیم که،مادرمنم گیرکرده،آخرشم میگن بچه می خواستی نیاری،بزرگ میشه این روزام میگذره غصه نخور

برو خونه ات . بنظرم توقعت زیاده مگه میخوای آپولو هوا کنی. منم سزارین بودم بعد از یک هفته همه کارهای ...

کلی درد دارم خونریزیمم‌بند نمیاد خیلی خستمو کم انرژی

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز