قضیه اینجوری بود که صاحب خونه ما ی خانم ۵۶ ساله هست اما خیییلی خیلی جوون میزنه چون به خودش میرسه اما زن خیلی خوبیه
چند روز پیش این صاحب خونه ما زنگمیزنه به همسرم راجب مودم و وایفا میپرسه چون ساختمونمون خط نمیده زیاد
زنگ میزنه و صحبت میکنه و شوهرم بهش میگه ما مودم توی خونه داریم استفاده نمیکنیم اونو براتون میارم.
وقتی اینو بهمگفت خیلی عصبی شدم اخه چراااا من چرا باید وسیله خودمو بدم به اون
خلاصه روز اول که نذاشتم ببره خیلی عصبیم کرد و رفت سرکار
روز بعد راضی شدم که بهش بده مودمو گفتم خب از اجاره کم میکنیم اما بازم ته دلم نمیخواست که بدم بهش
این مودمو برد بهش داد و رمزش هم یادمون رفته بود
خلاصه چند روز گذشت و این صاحب خونه ما کلی پیگیری از مخابرات و اینا نتونست تنهایی درسش کنه.
(چون کروناس این خانم از خونه بیرون نمیره که بده کافی نت و اینا)
زنگ زد به شوهرم و شوهرمم بهش گفت که امروز میام درستش میکنم.
شوهرم رفت و منم فکر میکردم بلده البته خودش گفته بود که بلده
رفتو ۳ ساعت طول کشید 😑😑😑😑😑
منم خونه کلی گریه و فلان و...
اخه ۳ سااااااعت؟؟؟؟؟
شما باشی شکنمیکنی؟بخاطر ی رمز عوض کردن ۵ دقیقه ای
اومد خونه منم بی حال و بی حوصله بهش گفتم ۳ ساعت پایین چیکار میکردی
بهم گفت زنگ زده بودیم آسیا تک راهنمایی میکرد ۲ ساعت وقتو تلف کرد اخرشم هیچی نشد بعدش زنگزدم به دوستم تصویری اون راهنمایی کرد و درست شد
منم باور نکردم و داد زدم اونم یهو موهامو کشید و ...
بخاطر ی زنه احمق منو کتک زد
اونقد گریه کردم که چشام ورم کرده
باید اینو به یکی میگفتم و نمیتونم به خانوادم بگم و اونارو نگران کنم
خانوادم دور هستن و پیش اونام نمیتونم برم توی این جور مواقع
من واقعا احساس بی کسی میکنم و شوهرمم این حسو تشدید میکنه😔
این اتفاقم ساعت ۱۱ و نیم اتفاق افتاد یعنی زمانی که اومد طبقه بالا خونه