دخترک خنده کنان گفت که چیست
راز این حلقه ی زر
راز این حلقه که انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته است به بر
**********************
راز این حلقه که در چهره ی او
اینهمه تابش و رخشندگی است
مرد حیران شد و گفت :
حلقه ی خوشبختی است ، حلقه ی زندگی است
**********************
همه گفتند : مبارک باشد
دخترک گفت : دریغا که مرا
باز در معنی آن شک باشد
سالها رفت و شبی
**********************
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر
دید در نقش فروزنده او
روزهایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته ، هدر
**********************
زن پریشان شد و نالید که وای
وای ، این حلقه که در چهره ی او
باز هم تابش و رخشندگی است
حلقه ی بردگی و بندگی است!
🌻🌹🌹🌻