پیش چشمم در مسیر باد رقصیدی و رفتی
قاصدک ، طرف چمن را مست خندیدی و رفتی
پیچکی انداختی از دست تا پایم ببندد
پیچکت را بستم اما باز پیچیدی و رفتی
خواستم یک بار ، آری یک غزل از تو ببافم
بافتم ، اما چه سود ، بر بافت ساییدی و رفتی
ساختم ، نه ، سوختم تو شمع عالم سوز بودی
ماه گشتی ، خسته از لبهای خورشیدی و رفتی
یک غزل گفتم بگو تا چشمه یادت نخشکد
عاقبت مشتی دوبیتی باز پاشیدی و رفتی🌷🌻🌷