سلام خانومای گلللل
چند تاپیک قبلیم تاپیک ازدواج ناجوان مردانه برادر شوهرمو گفتم که به دختره قبل نامزدی گفته بود که میذارم تا هرجا درس بخونی ولی به خانواده خودش گفته بود نمیذارم و من میگفتم ایکاش میشد دختره همین الان بفهمه قراره چی بیاد ب سرش . و اینکه اختلاف سنیشون هم زیاد بود(۱۲ سال).خیلیا گفتن سن عدده و من گفتم اختلاف سنی باعث مشکل میشه. و اینکه ندیده نشناخته با یه جلسه حرف زدن سریع نامزدی کردن و خود برادر شوهرم گفت که دختره بچه س ولی هیکل داره( اینم چوب ظاهر بینی شو خورد مگه عقل و فهم به تنه ی بزرگه!!!)
حالا یه هفته از نامزدی نگذشته نمیدونم چطوری از زبون برادر شوهرم در رفته پشت تلفن که دختره فهمیده با درس خوندنش مخالفه. و جالب اینکه خودش میگه من همچین حرفی نزدم(مگه دختره حس ششم داره از خودش بدونه)
حالام گفته من نمیخوام من الان سوم راهنماییم (هنوز شناسنامه ش عکسی نیس)
درسام خوبه میخوام پزشکی بخونم تا دانشگاه قبول نشدم عقد نمیکنم.الان تازه خانواده شوهرم میگن دختره بچه س فکر درس خوندنه خب نامزدی کردنت برا چی بود پس ( در صورتی که من تک تک این حرفا رو زدم به شوهرم و گفتم باعث مشکل میشه اخرش).
اینو گفتم واسه کسایی که میگن سن عدده اختلاف سنی عدده.
الان متاسفانه دو طرف خیلی حرفا به هم زدن که نباید میزدن و چقد بد شد ناراحتی پیش اومد.بازم میگن حفظ آبرو کنیم چیزی نگین شاید درست شد
عجباااااا
نظرتون؟