وای من شوهرم قلیون میکشید یعنی بعد از ازدواجمون از دوستاش اینجوری شد قبل مجرد بوده یه مدت کوتاهی سیگار کشید بعد ترک کرد برا قلیون هروقت تو ماشین قلیون بود شکوندم میگفت مال دوستمه زشته از زنش میترسه گفتم توشجاعی میاریش رو اعصابم من کار ندارم قلیون میشکونم هروقت بیاد بو قلیون میداد کلی دعوا راه مینداختم تا صبح نمیذاشتم بخوابه خلاصه رو اعصابش رژه میرفتمدیگه زده شد دید بعد هربار پدرش درمیاد