پریشب ازشهرستان اومده بود خونمون بعد دیشب پسرعموش تنها اومد بود دیدنش من بچم گریه میکرد نمیشد بلندشم چای درست کنم واسه همین ب شوهرم گفتم همون هندونه رو تیکه تیکه کن ببرپیششون .بعد که اون رفت اعصابم ازدست پسرم خورد بود همش گریه میکرد باز مهمون دیگم زنگزده بودن ک اونام میخان بیان ساعت۱۱شب 😒😒شوهرم ب شوخی گفت ک چرا گریه میکنی .منم گفتم گدیه نمیکنم اخه این موقع شب چه وقت امدنه بچه رو بدخواب میکنن بزار صبح حداقل. بعد پدرشوهرم شروع کرد ب غر زدن ک تو براش چای نیاوردی که فلان کردی که منو نمیخاین من جا ندارم میخاست دیگه منو زیرکتک شوهرم بده 😒😒😒هرچی دق و دلی داشت سرمن خالی کرد شامم نخورد 😒بهم میگه تو شربت بده بچت بخابه سروصدا نکنه 😒پسرم ۶ ماهشه بااون حتی لجه خدالعنتش کنه😒من تاحالا بهش هیچ بی احترامی نکردم بعدانگار ازدیشب بامن قهره صبحم پاشد صبحانه نخورد رفت بیرون گفتم بیا صبحانه بخور یاکجامیری جواب درستی نداد .الان بنظرتون کار من اشتباه بود یااون .