اقا من مامانم دوران قرنطینه انقد دیر میخابیدیم
قانون گذاشته بود ساعت یازده گوشیارو بزاریم کنار بخابیم
گوشیارو خودش جمع میکرد میزاشت رو میز
یه شب من قرار بازی گذاشته بودم که ساعت یک برم بازی کنم
ساعت دوازده مامانم اینا خابیدن
من دوازده و نیم پاشدم اروم اروم از اتاق اومدم بیرون رفتم سمت میز
رسیدم به میز دستم خورد به گوشی مامانم از اتاقشون اومد بیرون گف چیکار میکنی
من خودمو انداختم پهن کردم کنار میز خودمو زدم بخاب😑😂
خودمو فشار میدادم به فرش که برم پایین😐😂😑نمیدونم رو چه حسابی فک میکردم قراره غیب شم😐😂
حالا مامانم هی میگفت پاشو عب نداره من خودمو زده بودم به خاب تکون نمیخوردم😐😂