دعا کرده بودین از ته ته دلتون خدا بلاتون نگاه میکرد بمن بچه میداد....دیشب باشوهرم بیرون بودیم همش باحسرت نگاه بچه ها میکردیم ...بعد که اومدیم خودمو تواینه دیدم انتظار داره افسرده وپیرم میکنه ...بدون اینکه بدونم همه خانواده دخترخاله وعمه که از غمم خبرندارن میگن چراپکری یا چرا ناراحتی بهشون میگم من ناراحت نیستم کو....نگو که کلا این سبکی شدم حوصله هیچ کسیو ندارم فقط دوس دارم مدتها بشینم و باخدا حرف بزنم تودلم