سلام خانومای
من یه ساله ازدواج کردم و هفت ماهه رفتیم سر خونه زندگیمون.
یه برادر زاده دارم که مامان باباش شاغلن،من هم دانشجوام
حالا یه هفته که باباش نیست و میره سرکار مامانش هم کادر درمانه و گاه و بیگاه شیفت داره بچشونو انداختن گردن من.خیلی ناراحتم اخه زن داداشم خودش کلی زن داداش و داداش داره و همچنین خواهر و خواهر زاده ک میتونن بسپرن به اونا،یا اینکه میتونه بده تحویل مامانش.
ولی حتی وقتی بچش گریه هم میکنه زنگ میزنه بیا ببرینشون با ماشین بچرخونینش ک خستمه.
اگه میخوام برم مسافرت میگن نرووو ما بچه رو بدیم دست کی،اگه درس دارم امتحان دارم اصلا درک نمیکنن،مریضم نمیفهمن هرجا میخوام برم هرکاری کنم باید با اونا هماهنگ باشم،الانم که اومدم خونه مامانمینا گیر دادن بیا خونتون بچه رو نگهدار،انگار ن انگار هزارباره بهشون میگم من امتحان دارم نمیتونم.
اخه عمه هستم درست ولی یه بار دو بار نه هفته ای پنج شش بار اونم ۱۴ ۱۵ ساعت،چی بگم بهشون بفهمن ناراحتم. بخدا خودم اصلا دیگه میلی ب بچه ندارم،شوهرم هم خیلی کمکم میده و اصلا ایراد نمیگیره ولی میگه حالا ک اذیت میشی میبرمت یه شهر دیگه که دسشون بهت نرسه.
توروخدا چی بگم که ناراحت نشن