خیلی خوب...فقط ساده نباش... وقتی ما نامزد بودیم عاشق خانواده شوهرم بودم خیلی خوب بودن تو هیچی واسم کم نذاشتن نه تو جشنا نه هدیه همه چی عالی بود خیلی احترام منو خانوادمو داشتن اونقد خوب بودن که وقتی شوهرم بخواسته مادرش ازم خواست یکسال طبقه بالا مادرشوهر زندگی کنم قبول کردم. اما بعد عروسی خیلی چیزا تغییر کرد. تازه ازشون شناخت پیدا کردم. شناخت واقعی. در کل ادمای خوبی هستنا اما بلاخره مادرشوهره دیگه. انتظاراااااات مریخی شون شروع شد. مغز شوهرمو شستشو میدادن چون میترسیدن یوقت از دستش بدن. حسادتا شروع شد. دخالتا شروع شد. بدتر از همه میخواستن منو باب میل خودشون تغییر بدن
و همه اینا تقصیر خودم بود چون سیاست نداشتم اصلا چون زبون نداشتم اصلا. اگه میخوای تا اخر رابطه خوبی با مادرشوهرت داشته باشی سرزبون داشته باش و سیاست. و بدون اااااخرش تو عروسشونی نه دخترشون
اینا رو بهت گفتم که مثل قبلنای من ساده بازی درنیاری. و بدون دوست عزیز بعد ازدواج شرایط به کلی تغییر میکنه فک نکن تو استثنا هستی