بچه ها یه سوالایی داشتم
من دوساله از عروسیم میگذره با شوهرم دختر خاله پسر خاله بودیم ولی شوهرم و کلا خانوادش زیاد اهل رفت و آمد نبودن
ولی ما برعکس یکسره با فامیل اومد و رفت داشتیم
فامیلای شوهرم هیچوقت خونه ما نیومدن و شوهرم فامیل رو فقط خواهر و مادر خودش و خواهر و مادر من میدونه
اوایل خیلی ناراحت میشدم جایی دعوتمون میکردن کلی غصه میخوردم و دعوامون میشد ولی بعد یه مدت دیدم راست میگه هر کی غیر از بستگان اصلی رفت و آمد میکردیم یا دعوا مینداختن بینمون با حرفاشون یافوضولی میکردن تو زندگیمون
الان منم کمی شبیه شوهرم شدم زیاد خوشم نمیاد کسی رو دعوت کنم یا شام برم خونه کسی اگرم برم شام نمیمونم که اونام نیان ولی هر جا که میبینمشون خاله هام رو خیلی بهم لطف دارن و احساس ناراحتی میکنم که دعوتشون نمیکنم از یه طرف اینطوری خیلی راحت ترم با شوهرمم بحثم نمیشه اونا هم تو زندگیم دخالت نمیکنن ولی خواهرم یکسره این خاله و اون خاله رو دعوت میکنه و خودشم میره و همه فکر میکنن که من از خسیسی یا اینکه ازشون بدم میاد دعوت نمیکنم البته بگم ها من هر کی خودش بیاد خونمون رو شب نگه میدارم ولی یکی دو تا از خاله هام که فقط یه بار ظهر اومدن خونمون رو نگه داشتم بعد اون دیگه خودشون نیومدن شوهرمم خوشش نمیاد کسی رو دعوت کنم میگه کسی که منو دوست داره نیاز به دعوت نداره خودش میاد خونم
حالا نمیدونم کارم درسته یا نه یکم عذاب وجدان دارم همش فک میکنم راجب چی فکر میکنن شما خودتون چیکار میکنین به نظرتون کارم درسته اگه نه چیکار کنم ؟