از دست پدرشوهرم دیوونه ام کرده،عکس خودمو شوهرمو گذاشتم اینستا با حجاب اوکیه همسرمتازه من یه چند ماهی میشه نرفتم خونشون بنا به اخلاقای خوبش بماند،امروز مادرش میزنگه به شوهرم آره بابا گفته این عکسو پاک کنین نکنه دیگه حق نداری بیای خونمون شوهرمم جوش آورد گفت فک کردی میام دیدار به قیامت ،حالم خرابه چرا اینجوری شد داریم زندگی خودمونو میکنیم تو این اوضاع،اینا برامون فتنه درست میکنم البته بگم شوهرم با من اصلا کاری ندارم ولی کلی سردرد داره ،حالا به برادرش میگه ،میگه آره بابا به منم زنگ زد ینی برادرشوهرم،کای گریه کرد(مظلوم نمایی کارشه) بهش حق میدم و اینا چرا چرا چرا،بیشعور کلی براش زحمت کشیدم دیگه نگم چیا گفتن،موضوع اینه که من دوست ندارم اینطوری باشه شوهرم میگه اصلا صحبت رفتن به خونشون نکنم،ار طرفی از حرف فک و فامیلاش که منو مقصر بدونن آخه پدرشوهرم از اون ادمای مظلوم نماست ،خود منم تو خواستگاری گول ظاهشو خوردم،خستم بچه خواهر ندارم خواهرانه کمکم کنید