اونا هم یه چیزی بودن تو مایه های اون خانوم
من واسه گرفتن حق و حقوقم و حرفی که رو دلم مونده هیچوقت هیچوقت بزرگتر کوچیکتر حالیم نیست
تو کل سالهای تحصیلم شده بود به ضررم تموم بشه محترمانه استادام و رئیس دانشگاهو میشستم پهن میکردم افتاب حرفایی میزدم که هیچ کس جرات نمیکرد بهشون بگه جوری که گاهی بعضی استادای دیگه که اونجا بودن ذوق میکردن که یکی پیدا شده این حرفارو بزنه حالا این دانشگاه بود تو دوست و فامیلم معروفم همه خیلی با احتیاط برخورد میکنن