2777
2789

من بابامینا و داداشمینا کلا همه ظهرا میخابیدن منم میرفتم از کیف مامانم و بابام و داداشام پول برمیداشتم مثلا کلا جمعش میشد 500 تک تومن غروبش با دوچرخم میرفتم مغازه کلی خوراکی میخریدم میومدم فیلمم میذاشتم نگا میکردم.چ حالی میکردم بااون دوچرخه ی قراضم چقد زود گذشت چ روزای خوبی داشتم حیف حیف حیف حیف دلم خیلی بچگیامو میخاد 

پناه بر تو ک بی واژه مرا میفهمی.....

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من 5_6 سالم بود داداشم یه سال بزرگتره با پسر همسایمون دعواش شده بود زده بود تو صورت داداشم

منم تا فهمیدم رفتم سنگ لی لی امو از کنار باغچه برداشتم رفتم دم خونه پسره داد زدم میلاااد میلااد 

میلاد اومد دم در با سنگ زدم سرشو شکستم 😂

بعدم فرار کردم اومدم خونه به هیچکس نگفتم

من 5_6 سالم بود داداشم یه سال بزرگتره با پسر همسایمون دعواش شده بود زده بود تو صورت داداشم منم تا ف ...

البته بعدش که میلاد با سر خونی و درحال فوش دادن اومده بود درمونو میکوبید همه فهمیدن 😂😂😂

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز