به هر حال خودم که خنگ نیستم میفهمم در حد توانم براشون زحمت کشیدم به خدا فقط برا اینکه پسر بزرگه حسرت تو دلش نمونه حتی تو بارداریم بهش شیر دادم بعد دنیا اومدن این یکی به جفتشون شیر دادم الان هر چی می گیرم برا جفتشون می گیرم نمیگم مامان کاملم اما سعیمو میکنم منم گفتم سختی داره اما شیرینیش می و به دختر بزرگه من با دومی هشت سال اختلاف سن دارن ما اون موقع تو یه مجتمع بزرگ زندگی می کردیم بچم تنها نموند می رفت با بچه های اونجا بازی میکرد اما وقتی خونه بود خیلی تنها بود ولی میبینم این جغله ها باهمت کلی ذوق میکنم میگم کاش بعد اولی آنقدر صبر نمی کردم خودمم اول همین حرف شما رو میزدم و خیلی گریه کردم می گفتم در حق بچه بزرگترها ظلم میشه اما واقعا این طور نبود
بعد عزیزم استارتر یهو باردار شده مثل من نمی تونه که بچشو با دست خودش بکشه بهتره آرومش کنیم