عمه اش و مادرشوهرم بود و هر بار خانواده شوهرم انتظار داشتن دو روز یه بار بچه رو از صبح تا شب ببره اونجا!! دیگه حس می کردم هیچ اختیاری رو بچم ندارم!! اوایل کاری به این قضیه نداشتم بعد دیدم خیلی دارن شورش در میارن طوری رفتار می کردن که انگار مالک بچه هستند و من یه موجود اضافه ام!! به شوهرمم که می گفتم بچه رو نبر کلی اوقات تلخی می کرد بعد که به بچم اینطوری گفتم خود بچم دیگه نرفت!!
رفت و امد در حد معقول مشکلی نیست ولی وقتی یه عده حد خودشون ندونند آدم مجبور می شه این کار بکنه!