من باشوهرم ۶ سال دوست بودم و همدیگرو خیلی دوس داشتیم وقتی دوست بودیم ۴ سال بعد دوستیمون رفت سربازی یه پسری تو اون مدت چنبار بهم پیشنهاد داد واون پسر دختر عمه ش دوستم بود اون همه چیو در مورد من به اون گفته بود واونم هی مزاحمم میشد هرچی بدی بود در مورد دوس پسرم میگفت در حالیکه اینجوری نبود فقط بخاطر اینکه خودش منو میخواست هر کاری میمرد من چن بار تهدیدش کردمو گفتم مزاحمم نشه پیام داد گفت هرکسی که بیاد ازت خواستگاری بکنه رو تورو از چشمش میندازم هر کاری باشه میکنم تا اینکه قرارشد دوس پسرم بیاد خواستگاری ویکی از فامیلامون اومد گفت اون پسر که منو تهدید کرده بود بهش گفته بود من باهاش بودم باهاش سر قرار رفتمو خیلی حرفای دیگه اگه هستین بگم