شوهر احمقم از پیش خودش مهمون دعوت کرده بااینکه نیدونه من یکماه مریضم حتی قادر ب تنیزکردن و غذا درس کردن نیستم خواهرش شهرستانه ۳تابچه داره هی سیخ سیخ کرد تا امشب اومدن الانم نزدیکن دیگه رفته خونه مادرش ک ازونجا بره راه آهن دنبالشون ک بیارتشون اینجا متم همش غر زدم ک گفتم من توانی ک از جام بلند شم ندارم اونموقع چحوری تو بدون هماهنگی مهمون دعوت کردی ک بیان اینجا و چرا نمیرن خونه مادرت و بردارت من نمیتونم مهمونداری کنم گف بدر ک نمیتونی من نیارمشون
شما بگید مت چکارکنم