لعنت به بی کسی......
لعنت به بی زبونی......
لعنت به زندگی.......
پدر و مادرم از بچگی خیلی جدی بودن و محلم نمیزاشتن
منم فوق العاده حساس و عاطفی بودم
و
هنوزهم هستم
انقدر تحقیرم کرده بودن که تو مدرسه میترسیدم حرف بزنم
و هیچکس باهام دوست نمیشد
وبهم میگفتن : بی عرضه و .....
پدرم هم به شدت لجباز و خودخواهه
هر وقت هم تولدمه جشن های عالی نمیگیرن
یا یه جشن ساده میگیرن یا نمیگیرن
بعد فامیلامون همش جشن میگیرن
و
کلی تدارک میبینن و کارهای جدید میکنن
منم دلم میخاد این کارها رو کنم ولی پدر
و مادرم پشتم نیستن😔
اگر هم یه کار جدید کنیم بهمون متلک میگن
هر وقت هم تولد و مهمونی و......میگیرن
بهمون متلک میگن
بیشتر از همه از این ناراحتم که پدر و مادرم پشتم نیستن
و
بعد هم اگه مراسمی بگیریم کسی رو نداریم که دلسوزمون
باشه و بهمون کمک کنه 😢