دوستان کسی هست که تجربه این مدل زندگی رو داشته باشه یا الان تنها باشه؟ چند وقت تنها بودین؟ مشکلی پیش نیومد مثل افسردگی شدید، اضطراب، فوبیا و... یا اینکه به تنهایی عادت کنین و تحمل جمع براتون خیلی سخت بشه؟ به خانواده دور بودین یا نزدیک؟ زمانیکه هم صحبتی نداشتین اذیت نمیشدین؟
من. همسرم شهر دیگه کار میکنه ۹۰ درصد تنهام. افسردگی میگیری. من غمگینم اکثرا. ولی جمع گریز هم شدم. یعنی یه جوری شده انگار هی میخواهم با خودم تنها باشم هی غصه بخورم. حتی خونه مامانمم نمیتونم بمونم.
کاری ندارم کجایی چه میکنی.... بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود.
اسی خودتو حسابی سرگرم کن که وقت سر خاروندن نداشته باشی اینجور تنهایی کمتر اذیتت میکنه...غذاهایه جدید یاد بگیر درس کن ...کیک شیرینی...زبان بخون ...کتابایه جدید...دوستایه جدید پیدا کن اینجوری تایمت پور میشه
من آلمان درس خواندم . بعدش ازدواج کردم . اون موقع قبل ازدواج تنها بودم . سخت بود ولی نه خیلی . سالی چند بار میومدم ایران و ولی موقع سرماخوردگی یا مریضی خیلی خیلی دست تنها بودم و مرگ رو جلوی چشمام میدیدم ولی کسی نبود یه آب بده دستم یا سوپ بپزه . ولی در مواقع غیر مریضی میتونم بگم سی درصد سختی داشت . موقع مریضی صد در صد سخت میشد
من آلمان درس خواندم . بعدش ازدواج کردم . اون موقع قبل ازدواج تنها بودم . سخت بود ولی نه خیلی . سالی ...
وای یعنی تو غربت تنها بودین؟ چقد شجاعی خوشبحالت دلت نمیگرفت یا افسرده نشدی؟ من با خانواده ام ۳ ساعت فاصله دارم اذیت میشم مخصوصا شبا هرچی دلتنگیه میاد سراغم. فقط گریه میکنم
خیلی اهل گردش و مسافرت بودین؟ یعنی اونموقع که تنها زندگی میکردین وقتتون کاملا پر بود؟
نصف روز سر کار بودم دوتا کلاسم چند روز از هفته نیرفتم مسافرت سه بار با دوستام رفتم دوبارم میخواستم برم کنسل شد گردشم هفته ای یا دو هفته ای یبار با دوستام میرفتیم بیرون حالا هر جایی ولی خودم تنهایی میرفتم میگشتم کتاب میخوندم تلویزون میددیدم غذا و خواب کلا تنهایی رو بیشتر دوست دارم