خخ بچه هاچندشب پیشاتولدم بودمادرشوهرم ازی هفته قبل میدونست تولدمه شب قبل تولدم بازشوهرم بهش گفت فرداتولده بیا..انقدنازاومدک فک نمیکنم بیام واینا...فرداشم دیروقت اومددست ب سیاسفیدک نزداصلن...بعدم ی پنجاهی پاره ازتوکیفش دراوردمچاله شده انگارک ازجای خالیه مرغ دراومده انداخت رومیزگفت دیگ هول هولکی شدودست اخرم کلیی کیک ومیوه وشیرینی غذابرداشت بردباخودش....