ی وقتایی ی ادمایی هلت میدن زمین با پرویی و خندع از جات بلند میشی زانوتو میتکونی و با ی پوزخند از کنارشون رد میشی و بهشون میفهمونی ی وقتایی افتادن خودش زمینع برا درست پاشدنع
ی وقتایی ی ادمایی هستن کع فک میکنی محکمن ،سفتن ،یهو حواست نیست با خندع روتو برمیگردونی از کوتاه ترین ارتفاع پرتت میکنن اما انگار از ی برج سقوط کردی و تمام استخونات خرد شدع و فلج شدی
اینجاست کع میشع گفت حساب هیچکیو از هیچکی سوا نکنیم
ژینا نوشت
شرمندع اگع اذیت شدین