سوتی هایی که ما میدیم با سوتیای شما فرقی نداره مث پشت ایفون خونه الو گفتن یا بجای سلام لماس گفتن یا کلبه چوبی با سوتی که میشه چلبه کوبی اما این دیگه تهه سوتی بود ...یادمه بابام کلی غمگین اومدو گفت سعید که دوست بابام بود سکته کرده و فوت کرده ماهم کلی دلمون سوخت خعلی خانواده نازنینی بودنو وضع مالیشون اصلا خوب نبود در حدی که زهره همسر همون مرحوم گفت از دستگاه پخش صدا واسه مراسم استفادهمیکنیم و ماهم خلاصه غمگینتر شدیم روز مراسم تشییع جنازه همه ناراحت بودیمو بابام بدتر از ما منم کلی کمک کردمو حلوا اینا چرخوندم ولی چمیدونستم که اینجوری میشه همینطور میرفتم با دیس حلوا که از یه خانومی یهو بلند شدو پشتش به من خوردو حالا هیکلشون خانوم هیکل نبود که انگار تریلی بود منم به یه سمت شوت شدم و اون سمت سمت دستگاه بود و بدبختی همین بود منی که خوردم به دستگاهو نمیدونم چجوری اهنگ ای قشنگتر از پریا پخش شد و جالب این بود همه نیششون باز بود اما گریه میکردن خب اینم داستان امروز لذت ببرین اینقدرم منو مسخره نکنین گناه دارم