من همش شوهرم تهدید به رفتن میکنه منو همش میگه طلاق همیشه سرش تو گوشیشه میگه تو غر میزنی من چون تو این شهر غریبم هیچ کس ندارم فقط با اون حرف میزنم اونم از صبح میره تا شب سر کار یه چیز دیگه همش منو مسخره میکنه میگه چرا اینجات این جوریه چرا اندامت این شکلیه واسه بیرون رفتنم من خواهش میکنم بریم بیرون حوصلم سر رفت .جالبش اینجاس که خوبی های منو نمیبینه فقط میگه تو الی بلی .راستشو بخواین احساس میکنم دوستم نداره اما خودش میگه دارم چیزیم تا حالا ازش ندیدم .به جز یه بار که اونم میگفت چیزی نیست اشتباه میکنی یه جوری پیچوند اما یادم نیست چجوری قانع کرد منو درضمن همش وقتی دروغ میگه رو دروغش هست تا من بهش ثابت کنم .خانوادمم که میگن تو مقصری اونو خوبه میدونن بخاطر اینکه جلوشون زبون میریزه تورو خدا بگید چیکار کنم انتقام اشکایی که ریختم بگیرم یه کاری کنم اون بیوفته با پام