من بچه به اون زودي نميخواستم با شوهرمم شرط كرده بودم و قبول كرده بود
برعكس من شوهرم دوس داشت زودتر حامله بشم واسه همين بدون هماهنگي باردار شدم ولي خب هم شوك بودم هم خوشحال
راستش از همينجا دعواي من و شوهرم شروع شد داستانش طولانيه
هر رور بهم گير ميداد كه چرا تا ظهر خوابي بچه بياد ميخواي اينجوري مادري كني و از اين قبيل حرفا
به روز دعوامون شد فيزيكي هلم داد
فرداش كه رفت سر كار اسبابمو جمع كردم بدون اينكه به كسي بگم رفتم پيش دكتر و ساكشن كردم
و گفتم طلاق ميگيرم
هرچند كه آشتي كرديم و خيلي ناراحتم