تو شرایط خیلی بدی ام ...هزار جور مشکل دارم ولی بقیه به مشکلات من و حال بد من هم حسودی میکنن ..
از جمله آشناهام خاله هام و زندایی هام ...
داییم تازه ازدواج کرده زنداییم ۱۶ سالشه و از من چند سالی کوچک تره خدا شکر قیافه ش م خیلی بد نیست داییم نمیدونم چی شده که نمیذاره بره مدرسه ..من دانشگاه میرم ..از وقتی اومد هی گفت خوش به حالت که تو دانشگاه میری در حالی که من دو سال به خاطر اخلاق پدرم پشت کنکور موندم در حالی که اولین بار رتبم خیلی خوب بود و دانشگاه سراسری هم قبول شدم منو که می بینه چشمهاشو پر اشک میکنه و حسرت میکشه از وقتی هی به زبون آورد دانشگاه ها بسته شدن من نتونستم برم دانشگاه ..قیافه ی من خدا رو شکر خوبه فرم بینیم چند باری گفت خوش به حالت بینیت خدادادی خوشگله بعد الان بینی من شکسته ..شاید به نظر شما خنده دار بیاد ولی میترسم حسودیش بهم آسیب بزنه من خودم هزار تا بدبختی دارم به نظرتون چی کار باید بکنم .