من تو خونه این سه روز تنها بودم
ایلتس میخوندم اشپزی کردم برا خودم
رقصیدم یکم
ولی الان دو ساعته دادشم و مامانمینا اومدن
زهر مارم کرده این داداشم
همشه تیکه میندازه میگه تو که نمیری از خونه
ما باید بریم
چکار کنم
من یه سال سخت و پشت سر گذاشتم
شما ها بودید اینجا گفتم تا تونستم تحمل کنم
اما دیگه بریدم
فردا بری اخرین بار میرم عشقمو ببینم
پذیرشم اومده میخوام برم راها باز شه
خانوادم میگن بی شوهر میمونی بری
به فکر ما هم باش
چه قدر به فکر خودتی
کمک
دارم دق میکنم
همش میگم خوش بحال اون دخترا که الان منتظر عشقشونن عصر جمعه برن دور دور
من 29 سالم
دیگه بریدم