سلام مادر شوهرم قرار از شهرستان بیاد باورم نمی شه این بدبختی من همیشه پاییز زمستان سر می اومد الان داره تابستونم کوفتم میشه هر سال به بهانه خونه گرفتن برا برادر شوهرم میاد یه سه ماهی میمونه فقط میمونه خونه من کلیم آخر کارایی بردا ر شوهرمو میکنم کلیفضولی میکنه الان باز داره میاد انگار دشمن جونم داره میاد به خود خدا قسم از مهمون فراری نیستم آرزوم مهمون خونم باشه واسه یه لقمه غذا نیست که ناراحت از هر نظر بد باشه از نظر غذا باش مهم نیست چی بزاری جلوش ولی من ببینین چقدر دلمو شکسته چقدر ناراحتم کرده تیکه بارم کرده که دیگه طاقت ندارم بیاد ببین چه چوری سر شوهرم داد زدم چرا گفتی هوا گرم نیست ما میریم خونشون همش غر برنج غر چایی تموم شد می زنه ناراضی هی می شینه میگه اندازه ما چایی خور نیست ماست داشت درست میکرد یه روز شوهرم یه لیوان از شیر برداشت گفت زهرا تو ام بردار بخور برگشت گفتس باچی ماست ب ز نم با حرص یعنی چرا خوردی در حالی که شوهم ماست نمی خوره حالا خواصت شیرشو بخوره منم برگشتم گفتم بو میده من اصلان نمی تونم بخورم
شاید خنده دار باشه ولی یه وصیت دارم و عین حقیقءاینکه هنگام دفن بر جگرم یا قلبم یک برگه ی جواب آزمایش بارداری مثبت بگذارید چون خیلی وقتها دلم سوخته شاید دلم آرام گیرد
تا میتونی ازشون فاصله بگیر رفت وآمدتو کم کن که اونم کم بیاد بعضی وقتا حرف میزنه بزن به نشنیدن جواب نده دیگه چیزیه که باید یجور تحملش کنی در کل شل کن خواهر😉
وای نمی دونیین که یه بار ماشین لباس شویش روشن نکرد لباسمو بندازم ولی لباس شوی من رو ز ی پنج بار براش کار می کنه خودمم ا ز این ور بع. رفتن میره کگمیگه کثف بود اون روزی بخاطر اون دو ساعت تو بانک بودم تا سپردشو تمدید کنم الان داره بخاطر اون میاد که اون د ر بیار چون سود کم میدم
شاید خنده دار باشه ولی یه وصیت دارم و عین حقیقءاینکه هنگام دفن بر جگرم یا قلبم یک برگه ی جواب آزمایش بارداری مثبت بگذارید چون خیلی وقتها دلم سوخته شاید دلم آرام گیرد
بخدا اگه بخواددا من بهت ین عروس میشم ولی خیلی دلم میشکنه خیلی دخالت می کنه منم لباس می فروشم دیگه نمی تونم برم بازار باید بتمک واسه خانوم خدمت کنم باورتون نمی شه از زبپنش بربری سنگ در میاد میرم می خرم بهگعد یه بار سنگگ خرید بود می گفت امان نمی دن فقط من بخورم آتیش گرفتم اون موقعه نمک نشناسع
شاید خنده دار باشه ولی یه وصیت دارم و عین حقیقءاینکه هنگام دفن بر جگرم یا قلبم یک برگه ی جواب آزمایش بارداری مثبت بگذارید چون خیلی وقتها دلم سوخته شاید دلم آرام گیرد
من با اومدن اون مشگا دترم دا ه میاد اتافاق 6ماهش کنه بیتد مثل آدم مثل بقیه مادر شوهر بمونه
شاید خنده دار باشه ولی یه وصیت دارم و عین حقیقءاینکه هنگام دفن بر جگرم یا قلبم یک برگه ی جواب آزمایش بارداری مثبت بگذارید چون خیلی وقتها دلم سوخته شاید دلم آرام گیرد
اون میاد شوهرم میشه آدم دیگه اصلان وقتی کسی هست ما اصلان هم زیاد حرف نمی زنیم اون همش دعوا داره کلان ما تنها خوش تریم
شاید خنده دار باشه ولی یه وصیت دارم و عین حقیقءاینکه هنگام دفن بر جگرم یا قلبم یک برگه ی جواب آزمایش بارداری مثبت بگذارید چون خیلی وقتها دلم سوخته شاید دلم آرام گیرد
هی عزیز همه از دست مادر شوهر می کشن من که خاله ام هم هست بچه اولم که دنیا اومد چون داشتن نما خونمون ...
بخدا رفتن ما یه سیصد تومان سیگار برا پدر شوهرم گرفتیم یه پنجاه تومان لباس برا مامانش بعدش اومدنی 100دادیم
شاید خنده دار باشه ولی یه وصیت دارم و عین حقیقءاینکه هنگام دفن بر جگرم یا قلبم یک برگه ی جواب آزمایش بارداری مثبت بگذارید چون خیلی وقتها دلم سوخته شاید دلم آرام گیرد
دانشجوئه برادرشوهرت؟ برای چی کاراشو میکنی؟ خودشون بکنن جونشون درآد. تا میتونی از مادرشوهرت فاصله ب ...
تو گوشیو یه زر میگرم دستم هزا تا حرف می زنه می دونی از شنبه می خواستیم بریم کارای دکتر برا بچه بکنیم زمستانم اومد نزاشت نشد بریم الانم دلم می خواد اومد من کار خودم بکنم برم بازار لباس بخرم بیام ببرم برا همسایه فامیل بفروشم ولی نمی شه احمق هزار نفر بعد خودشم میری ریزه اینجا
شاید خنده دار باشه ولی یه وصیت دارم و عین حقیقءاینکه هنگام دفن بر جگرم یا قلبم یک برگه ی جواب آزمایش بارداری مثبت بگذارید چون خیلی وقتها دلم سوخته شاید دلم آرام گیرد
دانشجوئه برادرشوهرت؟ برای چی کاراشو میکنی؟ خودشون بکنن جونشون درآد. تا میتونی از مادرشوهرت فاصله ب ...
نه یه بی کار که صبح تا شب خونه لست بی پول معتادم شده تازه بخدا من هر موقعه آش قرمه سبزی داشتم می فرستم براش ولی کو به چشمش نمیاد که نمیاد کاش یه کاری بود من کاراشون نمی کردم در می رفتم ولی تا موقعه کهمن نرم اون نمی ره می مونه خونع من منم میرم انجام میدم که تموم بشه که شاید بره بخدا این بردارشوهرم فقط دردسر مدارک شوهرمو قم کرد موتورشو پولیسا از دستپن اون گرفتن دو ملیون ضرر زد بهمون باز من به شوهرم میگم بهش بگو بیاد بره کمپ پولشو ما میدیم رفت خونشم درست میکنیم ولی نگفتم مادرتو بکش بیا گفتم خودمون دوتا درست کنیم حتا شیرشم نیست معلوم نیست برده فروخته یا چی سنشم سی شیش شاید بیشتر
شاید خنده دار باشه ولی یه وصیت دارم و عین حقیقءاینکه هنگام دفن بر جگرم یا قلبم یک برگه ی جواب آزمایش بارداری مثبت بگذارید چون خیلی وقتها دلم سوخته شاید دلم آرام گیرد
من بودم میرفتم به کارام میرسیدم برای یه ازخودراضی نمیتنم زندگیمو تعطیل کنم...
کلان به ناهار درست کردن مهمون پزیرایی کردن اینا میگذره همش غ ر بردار شوهرمو می خوره مخمون می بره انقدر غر می زنه انقدر حرص می خوره کله صبح با غرا خانوم بیدار می شیم
شاید خنده دار باشه ولی یه وصیت دارم و عین حقیقءاینکه هنگام دفن بر جگرم یا قلبم یک برگه ی جواب آزمایش بارداری مثبت بگذارید چون خیلی وقتها دلم سوخته شاید دلم آرام گیرد