سلام شوهرم گفت برو خونه مادرت بخواب امشب مهمون دارم گفتم خانمم نیس که خانمش رو نیاره اولش نمیخواستم برم بعد دیدم هی داره عصبی میشه میگه بلند شو برو دیگه منم بچه ها رو برداشتم که برم پشیمون شدم گفتم میرم خونه مادر شوهرم امشب رفتم اونجا خوابیدم صبح ساعت ده زنگ زد گفت چه کار میکنی کی میای گفتم هیچی یه ساعت دیگه شاید اومدم گفت باشه رفتن زنگ میزنم بیا گفتم باشه یه رب شد با بچه ها رفتم خونه وقتی رفتم دیدم کفش یه زن هم هست شوهرم تا منو دید هول شد منو کرد تو اتاق گفت بیرون نیا حتی نزاشت بچه ها بیرون بیان هر چند زور دختر کوچیکتره نکرد اون رفت بیرون هی بهم میگفت صدات در نیاد که حسابت رو میرسم داشت براشون زغال میزاشت برا قلیون که دیگه من رفتم قلیون هم نکشیده بودن رفتن ولی حسابی دعوامون شد به خواهر و مادرش هم گفتم او نا هم طرف منو گرفتن اونم قسم میخورد که فقط مهمون بودن منم گفتم اگه فقط مرد بود مشکلی نداشت ولی چرا یه زن هم هست چرا من نباید بدونم زن تو خونمونه خالاصه حسابی کتک کاری شد منو زد منو خواهر شوهرم هم گرفتش گفت بیا بزنش من حسابی زدم ولی بعد نشست باهام حرف زد که اینا برا یه کاری اومده بودن اینجا منم بهش میگم بهشون زنگ بزن که باز بیان ولی به رو خودش نمیاره به نظر شما راست میگه