دیشب آخرشب ساعت۱اینادیدیم ازخونه همسایمون صدای دعوامیاد بعدم انگارمرده یه چیومیکوبید به دیوار انگار سرِزنش بود همش میگفت چرانمیمیری...
زهره م ترکیده بود همش عربده میزد هیچکس جرات نمیکرد بره دم خونشون،
صبح پاشدن بادادوبیداد رفتن بیرون برگشتن سر زنه پانسمان بود،الان من تنهام دوباره دارن بلند بلند دعوامیکنن صدای کتک زدن میاد من دارم سکته میکنم😭😭