وای من همش دوست دارم از خونه برم بیرون همش حرف دارم برای گفتن البته حرف نه غررر ولی سعی میکنم اینقدر غ ر نزنم ان شاالله ک.. دختر خوبی بشم 😬 مامان بابام ازم راضی باشه
یه چک از شوهرم دستم بود مامانم سرخود خوابوند به حساب منو شوهرم دعوامون شد،مامانم اصلا واسه حرف من تره خورد نمیکنه هرکاری میگم برعکسشو میکنه دیگه حالم از همه کس و همه چی بهم میخوره انقدر گریه کردم سردرد شدم،
نگارگری(نقاشی سنتی) و نقاشی جزئی از وجود منه!!! 💜💜💜
به مامانم میگم به حرف من گوش کن صلاح زندگیمو خودم میدونم،هی میاد به من میگه اینجوری کن اونجوری کن منم نادون میکنم دعوامون میشه باشوهرم،یا به مامانم میگم به شوهرم قرض نده پول الان واجب نیست یواشکی میده،وقتی میگم لازم داریم بده،من پس میدم نمیده موندم بخدا
نگارگری(نقاشی سنتی) و نقاشی جزئی از وجود منه!!! 💜💜💜
ازبچگی تنها بودم هیشکی تحویلم نمیگرف اما من باخداحرف میزدم کم کم بزرگ شدم دوست پیدا کردم امااصن اعتماد بنفس نداشتم نمیتونسم باهاشون رابطه برقرارکنم فک میکردم ازدواج کنم دنیام عوض میشه بلاخره یکی پیدا میشه گ دوستم داشته باشه تحویلم بگیره اما شوهرمخیلی عذابم میده.ینی من بدم
هزاربار گفتم دلسوزی الکی نکن،قبلش به من بگو شوهرت پول میخواد با همین بیفکریاش ۴۰میلیون به شوهرم خورد خورد داده اونم معلوم نیست پولو چکار کرده دور ازجونت مثل خر موندیم تو بدهی،ازدواج کردیم به مامانم گفتم ضامن شوهرم نشو واس وام ازدواج گوش نکرد شد،شوهرم بالا پایین میکنه قسطو مامانم گلشو به من میکنه،مامانم بد شوهرمو پیشم میگه،شوهرم بد مامانمو،همو میبینن خوبن این وسط منو اذیت میکنن
نگارگری(نقاشی سنتی) و نقاشی جزئی از وجود منه!!! 💜💜💜