رفته بودیم خونشون همین الان برگشتیم خیلی باهم صمیمی هستیم بعد شوهرم یکسره از وضع مالیش گفت که روب راه نیست و اینا بعد تعارف کرد شام بمونید ما گفتیم ن میریم خونه بعد تو یه قابلمه برنج و مرغ ریخت گفت ببرید خونه بخورید حس بدی بهم دست داد فکر کردم بخاطر اینکه شوهرم وضع مالی مونو گفت اینجوری کرد نظر شما چیه ؟
اگه صمیمی هستین ناراحت نشو،عیب نداره،در کل شوهرت نباید میگفته،کار خاله هه از روی محبته😊
صدای برفو دوست دارم,آره برف صدا داره,مثل صدای روزایی که میگذرن,یه خروار برف میشینه با اون بیصداییش,یه عالمه روز و شب از سر میگذرونیم با اون بیصداییش........تو بمونی آخرش برام,,,تو بمونی برفو دوست دارم....
ن بابا،منم همین کارو میکنم ،اگه موقع شام باشه غذا درست کنم,حالا هرکی باشه از فامیلا فرقی نمیکنه
مگه میشه مامانی که رفته جلو مدرسه تا بچشو بیاره خونه،دست یکی از بچهای دیگه رو بگیره بجای بچه خودش؟بگه اون یکی خوشگلتره قویتره اونو ببرم بجای بچه خودم؟واسه مامانا هیشکی بچه خودشون نمیشه،اینطوری عاشق هم باشید😎