سلام خیلی دو دل بودم این تاپیکو بنویسم یان ولی از بس ک هیچکاری از دستم برنیومد گفتم بیامو ازتون نظر بخوامو کمکم کنین
من 5سال نامزد داشتم هر سالش نه هر روز و شب که تو زندگیم بود با بی تفاوتیاش عذاب روحی بم میداد خانوادشم با سر نزدن و بی تفاوتی و اگ سالی ی بار اشتباهی میدمشون توی روم میخندیدن از اون ور ی تلفن نمیزدن حال منو بپرسن و انگار ن انگار من نامزد کسی بودم منم هر چقدر میزدم تو سرم ب خانوادم میگفتم نمیتونم باشون زندگی کنم با این اخلاقشون واسشون دلیل میاوردم همش میگفتن تقصیر خودته باورم نمیکردن منم نمیدونستم چی تقصیر منه اصن به خدااا هر چی بگین انجام دادم هرچییی ولی اونا اخلاقشون بود فقط بگم خیلییییییییی بی تفاوت بودن همه دخترای همسن من نامزد داشتنو من بدبختم نامزد داشتم خیلی طول کشید تا خانوادم باور کنن تا دوباره اشناهای نزدیک اومدن ببینن چ خبره ک اینا رفتارشون زشته تا مرحله جدایی رسیدیم خداروشکر و بلاخره تمام شد(فقط ی کار کردم دهنمو بستمو گوشامو کر کردم رو حرف همه فقط میخواستم تمام شه اگ حرف میزدم دیر تر تمام میشد)دوباره حرفای مردم شروع شد الان 6 ماهی هست جدا شدیم با چ مکافاتی ولی نمیدونین چقد قشنگ دروغ میگن همه جا حرف میزنن و بدمو میگن یا هنوز جلوی مردم میگن ما میخوایم اما مهل من نمیدن فقط واسه اینک وجه ی اجتماعیشونو از دست ندن
من خیلی ضربه خوردم خیلی حتی مریضی اعصاب گرفتم از وقتی تمام شد خوب شدم
اما از بس ک درد کشیدم نمیتونم تو همین پیام جاش بدم فقط میتونم بگم تا تونستن زجرم دادن هم خودش هم خانوادش هم حرفای مردم
حق ب حق دار نرسید و تمام شد و بازم من ضربه اخریو خوردم فقط خدا میدونه چقد عذابم دادن ک بازم مینویسن اشکم در میاد دلم میخواد برم ی جایی فقط داد بزنم