بیخودی بیخودی از پسر فامیلمون که بعد چندسال دیدمش خوشم اومده
دستمم به جایی بند نیس ینی نمیتونم کاری کنم خودش مغروره انگاره زیاد بام قاطی نمیشه
خستم انقد بش فکرمیکنم یکی دوماهه
از درس جاموندم
یه ماه دیگ کنکور دکترا میخاستم بدم اصن نمیتونم درس بخونم
هم میخوام جذبش کنم هم میخوام ذهنم فارغ باشه
چیکارکنم