سلام بچه ها خوبین،من شش ماه هست که عقد کردم با پسر عموم و دوازده سال هست که مادرم فوت شده و زن بابا دارم هجده سالمه خیلی قلبمو میشکونه و خیلی بدی منو به نامزدم میگه به بابام میگه به هر کی که برسه هر روز و هر روز داره نفرینم میکنه به نظر من کسی که از همون اول پذیرفته با یک مرد با دو تا بچه غیر از خودش زندگی کنه ،نباید بگه من دیگه نمخام اینارو تحمل کنم و سربار زندگیم هستن بچه ها کمک کنین من راحت شم.