2789
عنوان

مشکل مسکن

350 بازدید | 16 پست

دوساله ازدواج کردیم سال اول طبقه بالای خانواده شوهرم زندگی میکردیم ک اونا خیلی تو زندگیمون دخالت میکردن. 

سال دوم رفتیم دوتا خیابون بالاتر اجاره کردیم. 

الان پدرشوهرم طبقه بالاشون را اجاره داده. 

و حاضر نیست بفروشه پولشو بده بما. میگه چشمتون کور می مونید. 

یک ماه دیگه قراردادمون تموم میشه باید بریم یجای دیگه. 

از طرفی شوهرم تک فرزنده. 

ولی پدرشوهرم راضی نیست. طبقه بالا را بزنه بنام شوهرم. ک بفروشه. بریم یک خونه دیگه بخریم. 

خیلی ناراحتم. 

فک نکنم تا آخر عمر صاحبخونه بشیم.. 

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



فک نمیکنی یکم توقعت زیاده!

خب خونه خودشه دلش نمیخواد بزنه بنام کسی

 مادر از مرگ نمیترسد...تنها نگرانی یک مادر این است که فرزندش را در دنیایی تنها بگذارد که هیچکس مانند او دوستش نخواهد داشت.

شوهر من دوطبقه بالای خونه پدرش ساخته یکیشون بنامش کردن،بعدشم پدرش نمی‌ذاره بفروشیم بریم جای دیگه.گفته فقط باید بخودش بفروشیم.خودشم نمیخره😕

ممنون خدا که تنهام نذاشتی،ممنون که صدامو شنیدی،نی نی هامو  مدیون توام      رب لاتذرنی فردا وانت خیرالوارثین                               خدایا شکرت 🤗😘🙄😇😇😎
نه. شوهرم تک فرزنده

عزیزم شما توقعاتتون بالاس . 

اونا مجبورننیستن خونه شمارو تامین کنن . 

فک کن اونا ندارن اصلا خودتون بفکر باشین . 

زندگی همینه . یا برین اونجا یا اجاره راهی نیست 

صدبار اگر توبه شکستی بازآ. 
آخه شوهرم تک فروزنده. آخرش ک میرسه به شوهرم. خب الان بزنه به نام شوهرم 

عجب ها چه حرفایی

خودش،تلاش کرده خریده شمام تلاش کنین بخرین

همچین مطمئن حرف میزنی انگار میدونی قرار اینده چی پیش بیاد!

شاید بخواد کل داراییشو نقد،کنه بره سفر یا ی مرکز خیریه بزنه و تمام...

 مادر از مرگ نمیترسد...تنها نگرانی یک مادر این است که فرزندش را در دنیایی تنها بگذارد که هیچکس مانند او دوستش نخواهد داشت.

منم پدرشوهرم قرار بود یه زمین بزرگ بده بهمون که پولش خیلی ی مشد، شب گفت باشه فردا شب خواهرا فهمیدن و شب بعدش همشون اومدن بزور مجبورش کردن زمینو بزن به نام ما خواهرا، زمین و فروختن واسه خوذشون کلی وسایل لوکس گرفتن و دختر پسراشونو عروس داماد کردن، ما هم فقط نگاه، وقتی کسی نده دیگه نمیشه بزور گرفت که دختر خوب 

من سیب به سیب، انار به انار محکوم به خوشبختی بودم در عصرهای مختلفِ بسیار... 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

نت رایگان

nikan233 | 1 دقیقه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز