از بعد زایمانم خواهرشوهرم میخواست شوهرمو بدون من باخودش یجا ببره حالا هرجاشد فقط میخواست رو منو کم کنه.... یروزم شوهرم اومد گفت میخوام باهاش برم فلان شهر ضامنش بشم وام بگیره. واقعیت خیلی ناراحت شدم چون میخواستن اذیتم کنن. شوهرم یجور گفت که انگار واقعا میخواست منو حرص بده. همیشه از قبل بهم میگفت اندفعه یدفعه گفت. چون همش به شوهرم گفته بودم هرجا خواستیم بریم باهم باشیم..و بخاطر خیلی چیزای دیگه که الان نمیتونم توضیح بدم. اون شهر الان وضعیت قرمز کروناست... حدود ۸ساعت راهه. دوروز بود خیلی عصبی بودم... دیشب رفتن. عصری زنگ زد ج ندادم بعدش زنگ زدم گفت تا ۱۰ شب میرسم اگه شد میام خونه بابات اگه هم نشد نه...(یجوری که بخواد لج منو در بیاره و من اصرارش کنم که بیاد) منم خونه بابامم الان. ۴ماهه بخاطر کرونا جایی نرفتم خودشم نمی برتم... منم گفتم نیا همون جا بمون یه موقع ناقلی خانوادمو مریض میکنی. خیلی جاخورد و حالش گرفت بار اول بود التماسش نکردم... خیلی بهم بد کرده.... بنظرتون پس فردا از سرکار اومد دنبالم چه رفتاری داشته باشم باهاش؟