💔
من کلا یبار بابام دستم سیگار دید!
هیجده یا نوزده سالم بود،فقط میخواستم جلو دوستام لاتی پُر کنم،دوست داشتم بزرگ تر به نظر برسم؛سیگاری هم نمی کشیدم،روزی یکی دو نخ.
مدرسه که تموم میشد تو کوچه خلوت کنار مدرسمون پشت یه دستشویی عمومی با بچه ها یکی دو نخ دود میکردیم،اون هم نه که بفرستیم تو ریه هامون،الکی دود میکردیم فقط،اصلا بلد نبودیم.
یه روز بابام ماشینو برده بود تعمیرگاه نزدیک مدرسمون،کارش که تموم شد زد اومد دنبال من.
من سیگارمو کشیده بودم و از کوچه پشتی میومدم بیرون که بابام جلو پام ترمز کرد.
دیدتم! با فی...لتر تو دستم،با دود آخرین کام تو دهنم.
گازشو گرفت رفت،منم رامو کج کردم سمت گیم نت.
تا شب که رفتم خونه و دیدم بابام قفل درو عوض کرده!
خیلی جا خوردم!
از تو کوچه صداش زدم اومد رو تراس،گفت: دیگه پسر من نیستی،دلم ازت شکسته،نمیخوام دیگه اسمتو بیارم،برو دیگه نبینمت!
مامان پشتش پَر پَر میزد که برم خونه عموم،بیشتر عصبیش نکنم.
ولی بابا عصبی نبود؛ ده سال بعد اون ماجرام بابا از صدا زدن اسم من طفره می رفت،یادم نمیاد بیست بار بهم زنگ زده باشه، یجواریی بچه های دیگشو بیشتر دوست داشت،گرفتاریاشو با اونا در میون میذاشت؛
یه وقتی تو خلوت وسط مهمونی بهش گفتم: مشتی مارو نبخشیدی دیگه ها
گفت: بخشیدم فقط دلم ازت شکسته.
اون موقعه حرفشو نفهمیدم ولی بعدا که یهو تو شروع کردی بی محلی کردنم.
دیگه وقتی از سرکار میومدم داد نمیزدی بدو دستو صورتتو بشور،
واست مهم نبود با لباس کار سر سفره نشستم،
همش سرت تو گوشیت بود،
یادت میرفت missم که افتاده رو گوشیت، بگیریم.
حرف بابارو فهمیدم.
امروز اومدی معذرت خواهی،گفتی:فکرامو کردم، چند وقته حواسم بهت نبود ولی جبران میکنم.
بخشیدمت ولی دیگه دستم یاری نکرد بگیرمت،حالتو بپرسم،بگم کجایی،بپرسم بریم ناهار بیرون؟
یاد حرف بابا افتادم،یاد "دلم ازت شکسته"ش افتادم.
درد بدیه!
حق داشت دیگه من براش اون سابقی نمیشدم.
💙🦋