از من بدتر نیستی که من شدم
نشستم خونم گفتم خدا دیگه نمیرم دکتر خسته شدمشوهرم تو راه دکترها پیرشد .پولمون که هیچ ب باد میرف گفتماگه ب صلاحه بهم بده یه دختر ناز بده بزارمش روسرممم .هروزم شکر گزاری میکردم از داشته هام لذت بردم دل پدرومادرم بدست اوردم چله دعا گرفتم انقددد اروم شده بودممم .همون ارامش همانا مستجاب شدن دعام همانا