منم قبلنا این کارو میکردم
ولی... دزدان ک زیااد میشع، دیگع حوصله خودتم نداری.. چ برسع ب اینکع بخوای درداتو بنویسی..
جدیدنا هر وقت که یع ورق دیگع از دفترخاطراتمو باز میکنم، بجا نوشتن کل صفحع پر میشع از اشک و خیسی... اصل پوست پوست میشع ورقع و من حتی هنوز ی کلمه ام ننوشتم،، انقد ک دردام زیاااد شدععع.. نمیدونم کسی منو میفهمع یا نع...
دفترخاطراتمو کع باز میکنم، از اول تا آخر سفیدع و بوی اشک میدع...